معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )
542
تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )
* * * گاهى كه به طينت خود افتد نظرم * گويم كه من از هر چه بعالم بترم چون از صفت خويشتن اندر گذرم * از عرش « 1 » به خويشتن همىدرنگرم بدانكه « امّاره » صيغه مبالغه است ، دلالت كند بر اينكه نفس امّاره را امر به بدى جبلّى است و داب و عادت وى آنست كه همواره به شرّ دلالت كند و از خير معرض باشد و تحقيق اين آنست كه نفس آدمى يكيست ، فامّا مرد را صفات كثيره است و اكثر صفات وى ذميمه است زيرا كه از حين حدوث الفت وى بمحسوسات و تلذّذ و تعشّق وى به آن ، از عالم معقولات غافل . و چون خواهند كه از عالم معقولات از الهيات و روحانيّاتش واقف گردانند ، مگر به رياضت و مجاهدت تمام دست دهد ، و تا او را از مألوفات او بازندارند ، ميل به مغيبات ننمايد و چون رياضت و مجاهدت مكروه نفس است لا جرم « اقلّ من القليل » بعالم مجرّدات روى آوردهاند و از مقام امّارگى به مرتبهء مطمئنكى ترقى نمودهاند و باقى در حضيض امّارگى ماندهاند ، و صيغه مبالغه كه فرمود « لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ » افادهء اين معنى مىنمايد و اللّه اعلم بالصواب . در تفسير كشف الاسرار مىگويد : كه نفس را چهار رتبه است . اول - نفس امّاره . دويم - نفس مكّاره . سيّم - نفس سحاره . چهارم - نفس مطمئنه است . نفس امّاره آنست كه در بوتهء رياضت بگداخته و پوست هستى خود به دباغت
--> ( 1 ) - ح : از عرش علا به .